على محمدى خراسانى

12

شرح كفاية الأصول (ويرايش جديد) (فارسى)

آشنائى با علم هيئت در همين مورد لازم است ، در ارتباط با مباحث تقدير آب كر و بيان مقدار آن از نظر وزن و مساحت ، حل پاره‌اى از مسائل كتاب زكات و باب وصيت و مخصوصاً باب ارث ، نياز به آشنائى با رياضيات و علم حساب دارد . از آن‌جا كه زمان و مكان دو عنصر دخيل در استنباط هستند نياز به آشنائى به زمان و مكان دارد . در بسيارى از موضوعات عميق و مخصوصاً موضوعات مستحدث نياز به موضوع‌شناسى دارد كه اين موارد هركدام در بخش‌هاى خاص مورد حاجت است نه در كلّ فقه . 8 . دانش گرانسنگ اصول فقه آخرين و مهم‌ترين علم مورد حاجت فقيه براى استنباط احكام ، علم اصول فقه است كه از آن به « جزءِ اخيرِ علتِ تامهءِ استنباط » تعبير مىشود ، يعنى اگر استنباط حكم به‌عنوان يك پديده داراى هزار و يك عامل باشد آخرين و مهم‌ترين آن‌ها قواعد اصول فقه است به‌گونه‌اى كه اگر فقيه از همهء علوم ديگر باخبر باشد ولى از قواعد اصولى بىخبر باشد كميت اجتهادش مىلنگد و قدرت استنباط ندارد و تنها معصومين عليهم السلام از اعمال قواعد اصولى بىنياز هستند زيرا آنان از راه‌هاى خاصى كه در علم كلام و در مبحث امامت ذكر شده است . علم الهى و لدنّى به احكام دارند و مثل فقهاء و مجتهدين نيستند كه براساس اجتهاد و استنباط ، از ظواهر آيات و غيرها به حكم شرعى دست يابند . غير معصومين هم تنها در ضروريات دين مستغنى از اجتهاد هستند و امور غيرضرورى كه نيازمند فكر و نظر و دقت است در هيچ موردى از قواعد اصولى مستغنى نيستند و گاه در يك مسأله و فرع فقهى نيازمند چندين قانون اصولى هستند و به‌خاطر همين ارتباط تنگاتنگ ميان فقه و اصول نام اين علم را علم اصول فقه ( ريشه‌ها و پايه‌ها و مبانى و قواعد استنباط احكام فقه ) گذارده‌اند . البته در كنار قواعد اصولى يك سلسله قواعد فقهى نيز مطرح است كه خود آن‌ها نيز محتاج به اجراء قوانين اصولى مىباشند و ميان آن‌ها با قواعد اصولى فرق ظريفى وجود دارد كه قواعد اصولى از باب توسيط است يعنى خود آن‌ها مستقيماً حكم شرعى فرعى عملى نيستند بلكه يك سلسله كبريات كليه‌اى مىباشند كه در طريق استنباط حكم شرعى قرار مىگيرند و اصطلاحاً كبراى كلّى قياس استنباط هستند . ولى قواعد فقهى از باب تطبيق است يعنى كبراى كلّى را بر مصاديق و جزئيات آن تطبيق كردن مثل قاعدهء طهارت ، قانون صحت ، قانون نفى ضرر و نفى حرج و ده‌ها بلكه صدها قانون فقهىِ ديگر البته نياز فقيه به قواعد اصولى و فن ارجمند اصول فقه برحسب موارد فرق دارد ، از نظر زمان در صدر اوّل نياز به اين قواعد خيلى كم بود و به تعبير صاحب كفايه در باب اجتهاد و تقليد فصل سوم : اجتهاد در صدر اوّل ( زمان معصومين عليهم السلام ) قليل المؤونة بود و نياز به آن همه مباحث سنگين و پيچيدهء امروزى در اصول نداشت ولى هرچه زمان مىگذرد و فاصله از زمان معصوم بيشتر مىگردد قواعد اصولى هم عميق‌تر مىگردد به‌گونه‌اى كه امروزه اگر فقيهى بخواهد در فرعى از فروع فقهى از